خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
472
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل شوند - مانند ناطق و حساس ، در تحت جنسى كه مقسم آن فصل مىشوند داخل خواهند بود ، و اين بدان وجه نيست كه نوعى از آن جنس باشند ، بلكه بر اين وجه كه جنس بر آنها حمل مىشود ، همانگونه كه معروض بر عرض ذاتى حمل مىشود ، نه آنگونه كه جنس بر نوع حمل مىگردد . ازاينرو مىگويند فصول جوهر ، جوهر بوده و فصول كيف ، كيف هستند . يعنى لازم است كه جوهر يا كيف باشند . گرچه اين مباحث متعلق به علمى ديگر است ، اما از آنجا كه در اين موضع مفيد بود ، ايراد شد . فصل هشتم : كيفيت وقوع علل در حدّ هر محدودى كه ماهيت و جوهرش علل ذاتى مساوى بين داشته باشد ، حد آن بايد شامل آن علل باشد ، تا صورتى كه در عقل از آن محدود توسط حد پديد مىآيد ، مطابق با خارج باشد . و اگر علت ناقص ذكر شود ( مثل علت بعيد يا جزء علت ) حد نمىتواند صورتى را كه بايد افاده كند ، در عقل ترسيم نمايد . ازاينرو حد تامى كه از علل تأليف مىشود همواره يك حد بيشتر نخواهد بود . علتى كه در حد واقع مىشود ، در موضع ذكر فصل است ، زيرا علّت ، محصّل و محقّق وجود معلول مىباشد و ماهيتى كه تصور مىشود ، به وسيلهء فصل ، تخصيص و تحصيل مىيابد . بنابراين بايد معلول ، در اصل ، داراى وجودى مبهم و منتشر باشد ، تا بتواند محصّل شده و تأثير علت ، خاص آن معلول باشد . آنچه كه بر وجود مبهم و منتشر دلالت مىكند ، جنس است . پس بايد در حد ، نخست جنس را قرار داده ، سپس به وسيلهء علتى كه باعث تحصيل و تخصيص مىشود و در موضع فصل قرار مىگيرد آن را مخصص و محصل گردانيم . علت ، خود فصل نيست . زيرا فصل بر نوع حمل مىشود ، در حالى كه علت بر معلول حمل نمىشود . بنابراين ، علت ، مبدأ فصل است . مثلا هيچگاه نمىگويند : تب غب عفونت صفراست ، بلكه مىگويند : از عفونت صفراست . نيز گفته نمىشود : رعد انطفاء آتش است ، بلكه از انطفاء آن است .